شهيد محمدحسين ايزدپور فرزند محمد حسن
تاريخ تولد: 1347
تاريخ شهادت: 29/9/1366
«تومنون بالله و رسولِهِ و تُجاهدونَ في سبيلِ الله باموالكم و اَنفسكم ذالكم خيرٌ لكم ان كنتم تعلَمون»
و آن تجارت اين است كه بخدا و رسول او ايمان آوريد و به مال و جان در راه خدا جهاد كنيد اين كار از هر تجارت، اگر دانا باشيد براي شما بهتر است.
اينجانب محمدحسين ايزدپور بنا به وظيفه شرعي و انساني كه بر عهده دارم در اين موقع حساس كه اسلام و كشور عزيزم مورد هجوم اجانب قرار گرفته عازم جبهه مي شوم تا شايد بتوانم دين خود را نسبت به اسلام و انقلاب و رهبر بزرگوار اَدا نمايم. از برادران و خواهران حزب الهي خواهانم كه هيچوقت اسلام و قرآن كريم و خط رهبري را فراموش نكنند و هميشه حضور خود را در صحنه حفظ نمايند و با هم وحدت داشته باشند كه اين است پيروزي اسلام و انقلاب بر تمامي كفر انشاء الله.
چنانچه شهيد شدم نگوييد كه چرا شهيد شد مگر خون من و ديگران رنگين تر از خون امام حسين(ع) و ياران اوست كه در ظهر عاشورا در زمين كربلا بخاطر اسلام و قرآن بر زمين ريخت. امروز اسلام و جنگ در رأس تمام مسائل است. برادران اين دو را فراموش نكنيد كه چنانچه خداي ناكرده لحظه اي مسامحه به خرج دهيم فرداي قيامت در پيشگاه خداوند و رسول گرامي اكرم شرمنده و سرافكنده هستيم.
از پدر و مادر و خواهران و برادرم و تمامي دوستان و آشنايان حلال بودي مي طلبم و از آنها مي خواهم اگر چنانچه خداوند سعدت شهيد شدن را به من عطا نمود هيچ نگران و ناراحت نباشند.
والسلام
ارديبهشت ماه سال 1365
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط محمد.ن
|
شهيد محمدكاظم اسلامي نژاد فرزند حاجي
تاريخ تولد: 1342
تاريخ شهادت: 16/12/1362 جزيره مجنون
شهيد محمدكاظم اسلامي نژاد در پاييز سال 1342 در خانواده اي مؤمن و مستضعف ديده به جهان گشود. در سن هفت سالگي به مدرسه رفت و پس از پشت سر نهادن دوران ابتدايي وارد مقطع راهنمايي شد و تحصيلاتش را تا سوم راهنمايي ادامه داد و بعلت بعضي كمبودها نتوانست ادامه تحصيل بدهد و به كار مشغول شد. در دوران پيروزي انقلاب و اوجگيري مبارزات امت مسلمان عليه رژيم شاه به شركت در تظاهرات و پخش اعلاميههاي امام مبادرت ميورزيد. با وجود اينكه سن زيادي نداشت شبها را به نگهباني ميگذراند. از خصوصيات اخلاقي او مي توان به قرائت قرآن، مطالعه، كمك به فقرا و مستمندان اشاره كرد، از خدمتگذاران صديقِ حضرت اباعبدالله حسين(ع) بود و در گروه مقاومت مسجد فعاليت داشت.
در تاريخ 5/11/1362 براي خدمت سربازي به پادگان لويزان لشكر 21 حمزه در تهران اعزام شد و دوران آموزشي را در همين پادگان به پايان برد. و بعد از 5 روز مرخصي از تهران به انديمشك اعزام شد و بعد از مدتي كه در جبهه هاي حق عليه باطل بود سرانجام دعوت حق را لبيك گفت و در 16 اسفند 1362 در عمليات پيروزمندانه خيبر در جزيره مجنون به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
فرازهايي از وصيت نامه شهيد
خدايا تو ميداني كه براي رضاي تو و براي رسيدن به تو و براي مبارزه با دشمنان تو در اين راه قدم برميدارم. خدايا از تو ميخواهم كه مرا قبول كني و مرا ببخشي چون من جز كوله باري از گناه چيز ديگري همراه ندارم.
پدر و مادر عزيزم در از دست دادن من هيچ نگران نباشيد و صبر و شكيبايي اسلامي داشته باشيد. اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي اجري بزرگ به شما بدهد و اميدوارم مرا حلال كنيد.
هميشه پشتيبان امام عزيز باشيد كه در حقيقت نائب بر حق امام مهدي(ع) است.
+ نوشته شده در شنبه 31 تیر1385ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط محمد.ن
|

شهيد غلامعلي صادقي فرزند علياكبر
تاريخ تولد: 1/5/1341
تاريخ شهادت:1/4/1366 در عمليات والفجر8
شهيد غلامعلي صادقي در تاريخ 1/5/1341 در شهرستان زرقان متولد شد. پس از سپري كردن دوران كودكي وارد دبستانِ قاآني زرقان شد و تحصيلات ابتدايي خود را در اين دبستان تمام كرد. سپس به مرودشت رفت و دوران راهنمايي را در مدرسه راهنمايي اميركبير مرودشت گذراند و پس از آن در دبيرستان ولي عصر(عج) مرودشت ثبت نام نموده و مشغول به ادامه تحصيل شد. در سال 1355 به علت كهولت سن پدر و مادر و فقر مالي ناچار به ترك تحصيل شد و به شغل رانندگي مشغول شد. در سال 1363 از نعمت وجود پدر محروم شد و بدين ترتيب بار مسئوليت او دوچندان گرديد. هنگاميكه جبهه نياز مبرمي به جوانان سلحشور داشت، شهيد صادقي با وجود مشكلات زياد تصميم گرفت كار را رها كند و خانوادهاش را به خدا بسپارد و براي انجام خدمت مقدس سربازي اقدام نمايد. بنابراين براي گذراندن دوران آموزشي به تهران اعزام شد و بعد از آنجا به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل رفت. كار او در جبهه رساندن آب و غذا به نيروهاي خط مقدم بود. شهيد صادقي خوش اخلاق و خوش برخورد بود. هرگاه از مسافرت برميگشت به ديدن خواهران و برادرانش ميرفت و براي بچه ها هديه ميآورد. به نماز اهميت مي داد، سخاوتمند بود و سعه صدر داشت. احترام بزرگترها را نگه مي داشت. اين جوان پاك در تاريخ 1/4/1366 در عمليات پيروزمندانه والفجر8 در اثر اصابت تركش خمپاره به درجه رفيع شهادت نائل گشت و در جوار شهداي عزيز در گلزار شهداي زرقان به خاك سپرده شد.
+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 7:38 قبل از ظهر  توسط محمد.ن
|
شهيد اصغر سيف فرزند آزاد
تاريخ تولد: 1347
تاريخ شهادت: 19/1/1366 شلمچه
از خداوند بزرگ شهادت در راهش را مسئلت دارم كه شهادت مايه فخر و آرزوي اولياء الله است. و سعادتي كه خداي تبارك و تعالي به ياران خاص خويش عنايت مينمايد.
بنده چند كلامي با امت حزب اللهي (هر چند كه بر تكاليف خويش آگاهند) منباب پيام و اداي تكليف عرض ميكنم:
از اسلام و دستورات نبي اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) پيروي نماييد و با تمام وجود به فرامين و دستورات ولايت فقيه خويش گوش فرا دهيد كه سعادت دنيا و آخرت و دين و جامعه و همه مسلمين به همين اطاعت وابسته است.
شكر نعمتهاي واصله خدا را بجاي آوريد و در راه خدا جهاد كنيد. با جان و مال و آبروي خويش و اسلام و انقلاب و رهبري را ياري كنيد و به خيل حسينيان جبههها بشتابيد. جبههها را پر كنيد، خمس و زكات و وجوهات شرعي خويش را انجام دهيد و از فرار از لباس مقدس سربازي بپرهيزيد كه هر كسي از جهاد فرار كند خدا لباس ذلت بر او خواهد پوشانيد.

جنگ و جهاد تمام خواهد شد ولي ظلم به اين سادگي سركوب نميشود با استعمار عالم خوار نظير آمريكا و اسرائيل از حربههاي ديگري استفاده خواهند كرد. از معلمين عزيز كه در سنگر آموزش و پرورش، عزيزان آينده و انتقلاب را تربيت ميكنند و از برادران دانشآموز ميخواهم كه در كنار تحصيل علم و دانش به تحصيل و تقوا و تزكيه نفس هم مشغول باشند.
از خواهران و مادران ميخواهم كه حجاب اين عفت و ارزش اسلامي خويش را همچون گذشته حفظ و با توطئه بدحجابي مقابله كرده و در زندگي از حضرت زهرا(س) الگو بگيرند.
از همه ميخواهم كه وحدت و يكپارچگي خويش را در سايه خدا حفظ كنند و به منافقين و كساني كه سوء استفاده ميكنند مجال و اهميت ندهند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط محمد.ن
|

شهيد محمدحسن زماني فرزند عباس
تاريخ تولد: 1318
تاريخ شهادت: 1365 – فاو
بسيجي شهيد محمد حسن زماني در سال 1318 در خانوادهاي متدين و مذهبي به دنيا آمد. به خاطر مشكلات اقتصادي خانواده موفق به تكميل تحصيلات خود نگرديد و پس از گذراندن دوران نوجواني، سريعاً وارد عرصه كار و فعاليت شد و از همان آغاز زندگي خانوادگي، خود و خانواده را كاملاً پايبند به مسائل شرعي و اخلاقي كرد. به طوري كه شهيد از نيروهاي دائمي فعاليتهاي مسجد به شمار ميآمد.
به طور خلاصه اگر بخواهيم دوران زندگي شهيد را شرح دهيم به سه زمان بندي زير تقسيم مي كنيم:
زندگي شهيد قبل از انقلاب اسلامي:
همانطور كه اشاره شد در كنار زندگي عادي خانوادگي، مقيد به فعاليتهاي مذهبي از قبيل فعاليت در مسجد، رفع مشكلات خانوادههاي بي بضاعت و كم درآمد شهر بود و نيز در حسينيه شهر از خادمان و ساقيان هيأتهاي عزاداري اباعبدا...الحسين(ع) محسوب ميشد.
زندگي شهيد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي:
در كنار فعاليتهاي گذشته خود با پيروزي انقلاب اسلامي در راهپيمائيها و نگهبانيها و ديگر برنامههاي انقلابي، دوشادوش ساير مردم شهر با اطاعت كامل از فرامين رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره) هم در شهر خود و هم در مركز استان حركت ميكردند و اين فعاليتها از طرف شهيد تا آغاز جنگ تحميلي ادامه داشت.
دوران زندگي شهيد در زمان جنگ تحميلي:
زندگي شهيد زماني سراسر كار و فعاليت اجتماعي بود اما اكثر فعاليتهاي ايشان از زمان شروع جنگ آغاز شد. ايشان همچون پدري دلسوز براي تمامي رزمندگان اسلام در پشت جبهه با جمعآوري و ارسال كمكهاي مردمي به رزمندگان، آنها را در مناطق مختلف جنگ ياري و كمك ميرساند. صندوق كمكهاي مردمي هر هفته، روزهاي جمعه در نماز دشمن شكن جمعه يادآور فعاليت خستگي ناپذير شهيد زماني در زمان حياتشان ميباشد. علاوه بر اين، مردم شهر، ايشان را ياوري دلسوز و مخلص براي مهاجران جنگي به شهرمان ميدانستند به طوري كه از طرف بنياد استان از اعضاء رسمي بنياد مهاجران شهر استخدام شدند. تا اينكه در كنار تمام اين مشغلهها تشنگي به وصال محبوب و مولاي خويش وجود سراسر عشق شهيد را در برگرفت و اين عطش با حضور خالصانه و عاشقانه شهيد در جبهه و خط مقدم و مقدس آن بيشتر شد و در خرداد سال 1365 پا به آن خاك مقدس و معراج دلها نهاد. بالاخره بعد از مدتي كوتاه در تاريخ 21/4/1365 درحاليكه در خط پدافندي جاده فاو- ام القصر، بعد از گذراندن يك شب سخت نگهباني براي آسايش سايرين و رعايت حال ديگر عزيزان همسنگر خود با آبرساني به ساير رزمندگان عملاً ارادت و عشق خويش را به مقتدايش امام حسين(ع) اثبات ميكرد، با نوشيدن شهد شيرين و گواراي شهادت خاتمه داد و ما را با خاطرات زندگي سخت و شيرين و سراسر عشق خويش، دلتنگ و اميدوار به وصالشان( ان شاء ا...) تنها گذاشتند. بعد از شهادت ايشان گفتنيهاي فراواني از زبان اطرافيان و دوستان شهيد از قبيل عشق و علاقه فراوان به حضرت امام خميني(ره) و رسيدگي به امور زندگي محرومان در خفا و عبادت و راز و نايز شبانه شنيده شد. همچنين با صدور فرمان امام مبني بر تشكيل نهضت سوادآموزي، شهيد عزيز در اين نهاد مقدس و كوشا نيز ثبتنام كردند و سربلند و موفق از امتحانات دنيائيشان بيرون آمدند و با وجود آن همه مشغله فكري و كار و فعاليت نمرات قبولي در امتحانات كسب كردند. همانگونه كه با نثار خون مقدسشان و نهادن جان خود بر كف و تقديم آن به خريدار اصلياش، قبولي در آزمونهاي آخرتشان را تضمين كردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط محمد.ن
|
شهيد سيد علي اكبر زرقاني فرزند سيد حسين
تاريخ تولد: 1347
تاريخ شهادت: 1363 جزيره مجنون
گزيده اي از وصيت نامه شهيد
همانا زندگي به جز عقيده و جهاد در آن نمي باشد.
مكتب حيات بخش و شهادت طلب حسين بن علي(ع) به عنوان سالار شهيدان چنان درس آزادگي و استقامت در برابر كليه يزيديان تاريخ به ما آموخته كه هم اينك جبهه هاي حق عليه باطل لحظه به لحظه شاهد عينيت بخشيدن به فرمان و حركت تاريخي آن سرور آزادگان جهان مي باشد.
در زمان ما هم چون زمان امام حسين(ع) صدام كافر و ملحد، با ياري شيطان بزرگ، آمريكاي جنايتكار به مرزهاي ايران اسلامي حمله ور شده و به خيال باطل خود مي خواهد نور خدا را خاموش كند. من به فرمان رهبر عاليقدر زمان، حضرت آيت الله خميني، آنكه نايب بر حق امام زمان(عج) مي باشد، جهت ياري و كمك به دين خدا يعني اسلام عزيز عازم كربلاي ايران گرديدم زيرا كه به خوبي مي دانم راه امام پير جماران همان راه حسين(ع) بوده و دشمن كافر همان فرزند يزيد ناپاك و خبيث مي باشد. خداوندا از تو مي خواهم كه ما را موفق بداري تا رسالت بزرگ خويش را به نحو احسن و با سربلندي انجام داده و ما را جزء ياران حسين(ع) قرار بدهي.

خداوندا از تو مي خواهم كه هر چه زودتر دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين را با امدادهاي غيبي كه در همه حال شامل حال ما بوده، نيست و نابود بگرداني. خداوندا از تو مي خواهم كه راه مسدود شده كربلا را به دست پرتوان رزمندگان اسلام باز نموده و صدام ملعون را در قعر جهنم بفرستي.
پدر و مادر مهربان و گرامي و فداكار، شما كه عمري با بزرگواري كه در توانتان بود مرا تربيت كرديد و در حقيقت بايد بگويم كه امانتدار خوبي بوده ايد، اميدوارم كه خداوند اين زحمات چندين ساله را قبول كند و به شما صبر و استقامت در برابر شدائد و مصائب عنايت فرمايد.
از اهالي محل تقاضا دارم كه بديهاي مرا ببخشند و مرا حلال كنند.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط محمد.ن
|
زندگي نامه شهيد حاتم زاده

شهيد محمد هاشم حاتم زاده در بهمن ماه 1343 در خانواده اي مستضعف در محله امام سجاد(ع) شهر زرقان به دنيا آمد.
مدت كوتاهي قبل از تولد، پدرش دار فاني را وداع گفته بود و او تحت سرپرستي مادر، پرورش يافت.
تحصيلات ابتدايي را در دبستان مهرداد سپري كرد. سپس جهت ادامه تحصيل وارد مدرسه راهنمايي شد. زماني كه او در كلاس دوم راهنمايي مشغول به تحصيل بود انقلاب اسلامي در ايران اوج گرفت و هاشم مشغول فعاليت هاي سياسي و مذهبي شد كه از آن جمله حضور در تظاهرات و راهپيمايي ها بود.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و با شروع جنگ تحميلي تحصيلات را رها نمود و در ستاد امور جنگزدگان بدون كوچكترين چشم داشتي في سبيل الله مشغول خدمت شد و چنان صادقانه خدمت مي كرد كه خود شخصاً اقدام به حمل و نقل مايحتاج مهاجرين مي نمود و در كنار اينهمه زحمات در گروه مقاومت شهيد بهشتي به حراست و نگهباني مي پرداخت و در ضمن از معنويات غافل نبود و اقدام به برگزاري مراسم دعاي كميل در بنياد امور مهاجرين مي نمود و از اين طريق به خانواده هاي جنگزده روحيه مي داد. او چنان صادقانه در خدمت جنگ زدگان بود كه بعد از شهادتش عده اي از آنها در فقدانش عزادار شدند به گونه اي كه گويي هاشم جزيي از خانواده آنها بوده است.
با وجود احساس مسئوليتي كه در قبال خانواده هاي جنگزده مي كرد و بعد از بازگشت از اولين مراجعت جبهه گويي كه مقصود و مراد خود را يافته باشد به طور كلي در بنياد امور مهاجرين فعاليت خود را قطع نمود و يكسره خود را وقف خدمت به جبهه و جنگ نمود. او با رشادت فراوان در عمليات هاي شكوهمند والفجر و پس از آن عمليات افتخار آفرين خيبر حضور يافت و در مصاف با كافران هر لحظه به مقصود خود نزديكتر مي شد.
اين شهيد عزيز و وارسته با آغز عمليات افتخار آفرين بدر پس از رشادت هاي بي شماري كه از خود به يادگار گذاشت در تاريخ 25/12/1363 در كربلاي شرق بصره با نوشيدن شهد گواراي شهادت پاداش مجاهدت هاي خويش را گرفت و به كاروان خونين شهدا پيوست.
گزيده اي از وصيت نامه شهيد حاتم زاده
بالاي قبرم عكسي نگذاريد كه از ديگر عكس هاي شهدا باشكوه تر باشد. عكس مرا در سجاده خود بگذاريد كه در موقع نماز يادم كنيد. برادر و خواهر مسلمان در حال حاضر كه عازم كربلاي خونين ايران هستم اميد به اين دارم كه به نداي رهبر كبير انقلاب، امام امت لبيك گفته باشم و در دانشگاهي كه موهبت الهي است خود را بازيابم تا شايد رستگار گردم و جان خويش را در اين راه فدا كنم و از اينكه خداوند مرا در معرض امتحان قرار داده است. اميد دارم به اينكه سرافراز بيرون آيم. شايد با نثار خونم درختي از اسلام را آبياري كنم. همه ما امانت هستيم چه بهتر كه مرگمان شهادت در راه خدا باشد. هميشه در موقع نماز از خداوند متعال، فرج امام زمان(عج) و سلامتي و طول عمر رهبرمان و پيروزي نهايي رزمندگان را طلب نماييد.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط محمد.ن
|
شهيد شعبانعلي رمضانپور در تاريخ 18/12/1339 در خانوادهاي مستضعف و مذهبي در محله حيدر زرقان ديده به جهان گشود. دوران كودكي را در آغوش گرم مادر با ناملايمات و سختي گذراند تا اينكه 6 ساله شد. در اين سن كه هنگام ورود به مدرسه بود، به علت يكسري از مشكلات نتوانست به مدرسه راه يابد و از درس خواندن محروم شد و تا سن 15 سالگي به طور روزمره به كارهاي كشاورزي پرداخت. از سن 15 سالگي جهت فراگيري شغل فني تراشكاري در مرودشت به كار مشغول شد و اين شغل تا هنگام خدمت مقدس سربازي ادامه داشت. در اين مدت جهت فراگيري سواد به طور شبانه به درس خواندن مشغول بود و توانست تا حدودي خواندن و نوشتن را بياموزد. در سن 18 سالگي جهت گذراندن خدمت مقدس سربازي به تيپ 55 هوابرد شيراز اعزام شد و مدت 3 ماه آموزش خود را در شيراز گذراند. پس از گذراندن اين دوره به اتفاق اين تيپ براي سركوبي حزب كوموله و دموكرات كه در آن زمان باعث ناامن كردن استان كردستان شده بودند، راهي اين خطه از ايران شد و در اولين درگيري بين اين تيپ با دو حزب فوق به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
شهيد رمضانپور قبل از شهادت جاي دفن خود را به خانواده نشان داده بود و طبق وصيت خود در قبرستان محله حيدر به خاك سپرده شد.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط محمد.ن
|